شبيهسازي انسان با كدامين توجيه- دیوید سوزوکی
به نظر ميرسد گروهي كه در ابتداي سال ميلادي جاري اقدام به ايجاد جار و جنجال در خصوص خلق نخستين نوزادان شبيهسازي شده انسان كردند،خوب ميدانستند كه چطور از يك موضوع و سوژه كاملاص علمي و اخلاقي براي تبليغ گروه خود يك سيرك نمايشي بسازند.
اگرچه اين امكان وجود دارد كه اين گروه از ابزار تكنيكي و توانايي لازم براي كلونسازي بشر برخوردار باشند،اما اين امر بسيار بعيد بهنظر مي رسد كه آنها مطابق ادعاي خود موفق به خلق نوزادان شبيهسازي شده كاملاص سالم شده باشند بويژه آنكه مستنداتي نيز براي اؤبات ادعاي خود تاكنون ارايه نكردهاند و حتي در صورت درستي ادعاي مذكور نيز به لحاظ اخلاقي دست به اقدام تنفرانگيزي زدهاند.
بطور كلي ،كلونسازي جانوران پديده جديدي به شمار نميرود و دانشمندان سالهاست كه اين عمل را در مورد گوسفند،موش، گاو ، خوك،گربه و ديگر پستانداران به انجام رساندهاند و از سوي ديگر به نظر ميرسد شبيهسازي انسان نيز نبايد تفاوتي با شبيهسازي ديگر پستانداران داشته باشد.
در مورد همه اين جانوران و از جمله انسان،عمل شبيهسازي به روشي يكسان و از يك سلول تخم لقاحيافته آغاز ميشود. دانشمندان به ياري تكنيك ويژهيي كه به انتقال هسته موسوم است،هسته سلولهاي بالغ بدن يك فرد بزرگسال را خارج ميكنند و آن را به درون يك سلول تخم كه هستهاش برداشته شده،تزريق ميكنند. پس از انجام اين عمل،با كمترين تحريكي سلول تخم اقدام به تقسيم سلولي ميكند و جنين كوچكي را تشكيل ميدهد كه با هر تقسيم رشد بيشتري مييابد و سپس اين جنين بسيار كوچك درون رحم يك به اصطلاح مادر كاشته ميشود. به اين روش كه به كلونسازي توليد مثلي معروف است،در واقع موجودي خلق ميشود كه به لحاظ ژنتيكي كاملاص شبيه فرد دهنده هسته سلولي ،اما از وي جوانتر است و آن را ميتوان يك كپي از اهداكننده هسته سلول در نظرگرفت.
نوع طبيعي كلونسازي در واقع هماني است كه در دوقلوهاي يكسان بهوقوع ميپيوندد. اين دوقلوها به لحاظ ژنتيكي يكسان هستند،اما آيا آنها را به دليل اين يكساني،كمتر از يك انسان فرض ميكنيم? آيا آنها را به واسطه عدم يگانگي ژنتيكي تحريم ميكنيم?آيا آنها با يكديگر بر سر اين موضوع كه كداميك نسخه اصلي واوليه هست،به جنگ و نبرد مي پردازند?
گمان نميكنم،اما متاسفانه اين مباحثي است كه توسط رسانهها در خصوص كلونسازي بطور مصنوعي و در شبيهسازي توليدمثلي مورد بحث قرار ميگيرد. لازم به ذكر است كه فرايندهاي تكنيكي شبيهسازي انسان از پيچيدگيها و موانع فراواني برخوردار است كه بايد پيش از هرگونه اقدام به كلونسازي بشر،ابتدا اين موانع و مخاطرات مرتفع شود.
كلونسازي پستانداران نرخ موفقيت ملالانگيز ونااميدكنندهيي دارد،بطوري كه در 97 درصد موارد،اقدامات انجام شده به منظور شبيهسازي يك جانور پستاندار با شكست مواجه ميشود. مشكل بعدي مرحله انتقال جنين اوليه به رحم مادر و كاشتن آن در بافت رحم يك موجود ميزبان است و در اين مرحله بسياري از جنينها پس زده ميشوند. حتي در صورت موفقيت در مراحل قبلي،بسياري از موجودات كلون شده در ابتداي تولد و در سنين پايين از بين ميروند و آنهايي كه باقي ميمانند غالباص از ناهنجاريها و بيماريهاي توانفرسايي رنج ميبرند. بطور كلي ميتوان گفت با اين ضعفهاي تكنيكي موجود،ما نميتوانيم دست به اقدام خطيري براي شبيهسازي انسانها در زمان كنوني بزنيم.
حتي اگر با پيشرفتهاي تكنيكي ما از سلامت نتيجه شبيهسازي خود اطمينان داشته باشيم،باز هم مسائل ديگري در اين زمينه بايد مورد توجه قرار گيرد.
دالي،نخستين پستاندار كلونسازي شده، با «تلومرهاي»كروموزومي كوتاهي متولد شد. تلومرها با افزايش سن كوچك ميشوند و تلومرهاي كوچك در آغاز حيات به مفهوم رسيدن به پيري زودرس خواهدبود و اين دليل توجيه خوبي براي ابتلاي دالي به روماتيسم و التهاب مفاصل در سنين آغازين زندگي خود بود.
سرانجام اينكه كشفيات جديد محققان نشان ميدهد،موشهاي شبيهسازي شده به ظاهر سالم ،از ناهنجاريهايي رنج ميبرند. تحليل ژنهاي كبد و جفت گروهي از اين جانوران نشان داده است كه بيش از چهاردرصد ژنهاي مذكور عملكرد نامناسبي در بدن موشهاي شبيهسازي شده دارد و تحقيقات نشان ميدهد برخي از اين موشها در سنين بسيار پايين جان خود را از دست ميدهند و طول عمر اندكي در مقايسه با انواع طبيعي دارند.
از سوي ديگر تداوم نسل يا نسلكشي از جانوران كلونسازي شده خود با مشكلات بسيار بيشتري همراه خواهد بود. بطوري كه احتمال نسلكشي از اين جانوران بسيار اندك خواهدبود. با وجود اين ما چطور ميخواهيم اقدام به شبيهسازي انسان كنيم?علاوه بر مسائل و مشكلات تكنيكي ،نگرانيهاي اخلاقي بسياري نيز در اين زمينه وجود دارد و جا دارد علاوه بر مسائل پزشكي مرتبط با سلامتي انسانهاي كلون شده،به مباحث روانشناختي موجود در اين ارتباط نيز توجه لازم به عمل آيد.


