تبليغاتX
کلونینگ - علم و ايجاد دگرگوني در طبيعت انسان- قسمت سوم

پايان اخلاق كاتوليك

اگر بگوييم كه كاتوليك‌ها هنوز هم نسبت به اين مسأله چهره در هم مي‌كشند، احتمالاً بهتر مي‌توانيم اوضاع را شفاف‌تر بيان كنيم. اخلاق كاتوليكي بر مبناي قانون طبيعي قرار دارد.

قانون طبيعي نيز آن طور كه اس.تي.توماس توضيح مي‌دهد، صرفاً همان  قانون «بودن» ماست؛ يعني يك سري از «بايدهاي» اخلاقي كه از طبيعت خاص ما نشأت مي‌گيرد. طرح بيكني ـ دارويني كه با طبيعت بشر از طريق شيوه‌هايي مثل جراحي پلاستيك و دستكاري ژنتيك مثل خاك كوزه گري رفتار كرده است و در صدد تغيير شكل آن بر مي‌آيد، حمله مستقيمي به قانون طبيعي است زيرا طرح مذكور حمله مستقيم به طبيعت است. اگر اين حمله موفقيت آميز مي‌بود، اخلاق كاتوليكي تماماً بي‌اساس نشان داده مي‌شود و تنها به درد زباله‌داني تاريخ مي‌خورد و در كنار مركزيت زمين بطلميوسي، تئوري اصل بودن آتش در شيمي و اثير در فيزيك كه به عنوان يك تئوري كاملاً پذيرفته شده بود، قرار مي‌گرفت؛ تئوري‌هايي كه در نتيجة تحقيقات علمي مشخص شد، بر مبناي غلط‌هاي بنيادين قرار داشتند.

برخي از استادان مغرور تاريخي، در همين آينده نزديك و در حالي كه پوزخند مي‌زنند، از «افكار كاتوليك‌ها در مورد اين كه طبيعت انسان خود گونه‌اي از يك امر معين ابدي است و اين طبيعت داراي نوعي از محدوده غير قابل عبور مي‌باشد و اين كه ريشه در موهبت‌هاي جاوداني دارد» سخن خواهند گفت و ‍]در حالي كه در دل مي‌خندند!] از چيزي در طبيعت بشري به نام «اخ.لايق.ق»(3) [در اين‌جا لازم است كه همه چه ‌زن، چه مرد و چه شئ اين كلمه را همين طور عجيب و غريب هجي كنند.] حرف مي‌زنند. اين نيز تا اندازه‌اي يك غلط قابل درك است. درست مثل اين كه آشكار شود، خورشيد طلوع مي‌كند، به همان صورت نيز براي آنها آشكار مي‌شود كه بشر، تنها به همان شيوه‌اي كه ديگر حيوانات خلق شده‌اند، آفريده شده است. اگر اين تصور در گذشته نبود، ريشه در فقدان تكنولوژي داشت. ما به اين الگوها در برخي حوزه‌ها اشاره كرديم. تلسكوپ‌ها اين اجازه را به انسان مي‌دادند، ببينند و از همين روي، عاقلانه اين اعتقاد را كه زمين مركز جهان است كنار بگذارند. به همين ترتيب نيز، تكنولوژي‌هاي جديد ژنتيكي آشكار كرده‌اند كه «تنها محدوديت براي ما، تصور ماست!»

اين استاد تاريخ، سپس به جايگاه مخصوص خود تكيه خواهد زد و براي آن كه تأثير بگذارد، مكثي مي‌كند و با چهره‌اي حق به جانب حالت سوگواري به خود مي‌گيرد و مي‌گويد: «در حالي كه تا حدودي اين اشتباه قابل درك بوده است، كاتوليك‌ها جلوتر رفتند و بر اساس اين اشتباه يك سيستم كامل شكنجه را هم ايجاد كردند. از آن جا كه آن‌ها تنها مي‌توانستند از طريق اقدام حيواني مقاربت ميان نر و ماده توليد مثل كنند ـ روندي كه خود نوعي از اتفاق زيست شناسي است! ـ به همين خاطر، هر نوع ديگري از تجلي جنسي را محكوم كردند و با شكنجه و كشتن و حمله، پاسخ دادند. همه ما بايد شاكر باشيم كه آن روزها به سر آمده است.»

 

داستان‌هاي علمي ـ تخيلي؟

اثر كلاسيك ضد اتوپيايي دنياي متهور نو «ريد آلدوس هاكسلي» يك طنز علمي ـ تخيلي پيشگويانه است كه در سال 1932 نوشته شده است.

هاكسلي كوشيد تا دنيايي ترسناك را ترسيم كند كه در آن به خاطر استفاده از لوله آزمايشگاهي براي توليد انسان و جلوگيري از آبستني، لذت جنسي بر اساس عشق تماماً محو شده است. اين داستان براي 600 سال آينه تنظيم شده است، اما افسوس كه تا پايان قرن بيستم، بسياري از پيش‌گويي‌ها به واقعيت تبديل شد و به همين خاطر، اين پيش‌گويي‌ها تقريباً هيچ تأثيري بر خوانندگان ندارد؛ ولي البته هر آن چه كه بيم داده شد، اكنون به نظر مي‌رسد كه خيلي ظريف صورت گرفته است. من به عنوان يك استاد دانشگاه كه سعي كرده از كتاب دنياي متهور نو در كلاس درس استفاده كند، به اين حقيقت رسيدم.

«هاكسلي» تصور كرد كه توليد كارخانه‌اي انسان كه بدون وجود عشق صورت مي‌گيرد، جنس را صرفاً به يك فعاليت باز توليد پيش پا افتاده تبديل خواهد كرد، اما تصور وي از وضعيت كاملاً آزاد جنسي نيز به گونه‌اي است كه در آن‌، علاقه به جنس مخالف وجود دارد! او براي ارايه تكنيكي شدن اشياء حتي سعي مي‌كند طبقات فرودست را هم از شبح توليد كودك در لوله‌هاي آزمايشگاهي بترساند. آيا او اين كار را تنها بدين خاطر انجام مي‌دهد كه دريابد، تعداد فزاينده‌اي از خود دانشجويان، به گونه‌اي محصول و توليد مثل شده آزمايشگاه هستند؟

بنابراين، با توجه به تخريب مرزهاي اخلاق، حقيقت علم از داستان علمي ـ تخيلي پيشي مي‌گيرد. براي روشن شدن اين موضوع، مي‌توان به فاصله زماني كه افسانه‌هاي علمي در نيم قرن گذشته، تبديل به حقايق علمي شدند، توجه كرد.

اجازه دهيد كه در اينجا براي افسانه‌هاي علمي، اصطلاح پوشش آني و زودگذر را فرض بگيرم. آن استاد تاريخي را كه در بالا ذكر كردم چه مي‌گويد؟ انتظار مي‌رود كه طي ده سال آينده، در سايه تكنيك‌هاي پيشرفته جراحي و توليد مثل غير جنسي بافت‌ها، بتوان «جنس از قبل طراحي شده» به وجود آورد، به طوري كه متقاضيان، نه تنها طرح اجزا و آلات جنسي را كه بدان‌ها تمايل دارند، مي‌توانند انتخاب كنند، بلكه حتي اين كه چه‌مقدار و در كجا آنها را قرار دهند را نيز خود انتخاب مي‌كنند. اين جملات مرا بر روي تقويم روميزي خود يادداشت كنيد.

 

پايان پايان

بر اساس طرح بيكني‌ ـ دارويني، بشر تنها يك شكل فاني از خاك كوزه گري است. اكنون كه شاخه‌اي از سقط جنين يك صنعت تمام و كمالي است كه از اين «بافت‌هاي به دست آمده از راه نادرست، براي اهداف پزشكي استفاده مي‌كند.» اگر ما به عقب و به درون پوچي بيشتر و به درون قلمروهاي خاكستري‌تر بلغزيم، اين اهداف پزشكي، به زودي مسايل بهداشتي و زيبايي را هم در بر خواهند گرفت، به طوري كه اين آدم‌خواري تكنيكي، آن قدر گسترده مي‌شود كه همة داروخانه‌هاي بومي هم آن را توليد كنند. همان طور كه تقاضا رشد مي‌كند، به ويژه براي كالاهاي شهواني پيشرفته، نه تنها به زنان پول پرداخت مي‌شود تا «بافت جنيني» را رشد دهند، بلكه آزمايشگاه‌هاي داروخانه‌اي نيز كشت‌هاي جنيني را پوشش خواهند داد.

كشتن و نكشتن، بشر و نابشر، زيستن و نزيستن، نور و تاريكي ـ همة مفارقت‌هايي كه در زمان پيدايش ظاهر شده‌اند، پس خواهند رفت و به پوچي خواهند رسيد، پوچي‌اي كه در وراي همه خيرها و شرها قراردارد. «آيا ماچنين خواهيم كرد؟» آيا در آن هنگام، تنها چيزي كه معني مي‌دهد اين سؤال نخواهد بود: «آيا اين به لحاظ اقتصادي، شدني است؟»

 

آخرين نبرد

بحران واقعي اخلاقي اين است، بزرگ‌ترين بحراني كه احتمال دارد رخ دهد؛ چرا كه نتيجه‌اش به وجود خود اخلاق مربوط مي‌شود. اكنون بهترين خبر باور نكردني اين است كه اين هنوز يك بحران است يعني هنوز طبيعت بشري نابود نشده است و هنوز امكان اين وجود دارد كه طبيعت بشري از زير خرابه‌هاي طرح بازسازي مطابق ميل خودمان، رهانيده شود.

 

پي‌نوشت:

1. Benjamin D.Wiker

2. mo-ral-ty

2. prometheas پروميتوس: «تيتان»، فرزند «پاپتوس»، در افسانه يونان باستان فرهنگ آريانپور

منبع:

www.Crisismagazine.com:منبع

+ نوشته شده توسط علی محمدی در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 و ساعت 15:17 |